تصویر هدر بخش پست‌ها

𖤐𐙚𝕡𝕚𝕟𝕜 𝕝𝕒𝕟𝕕𐙚𖤐

[✿♬A luxury and stylish blog for when you are unemployed, don't forget to visit this cute life because we have a lot of different content...♬✿]

فرمول عشق

| B.M

p3

نشستم پشت نیمکت و به صحبت های بچه ها گوش ندادم 

اوا هم رفت سر جایش نشست.

گوشیمو در اوردم و مشغول کانال گردی شدم 

با صدای تارا که برپا می گفت گوشی را خاموش کردم و پاشدم خانم 

عیسی پور همراه یه پسره وارد شد .

« سلام بچه ها ، امروز پسرم رادین به جای من بهتون تدریس می کنه »

گفت و سریع رفت 

دخترا تو کف پسره بودن چشمای مشکی و موهای قهوه ای 

حق داشتن جذاب بود 

« کتاب هاتون رو بزارید رو میز »

بچه ها کتاب هاشون رو روی میز گذاشتن 

با جدیت شروع به توضیح دادن درس کرد و یهو به سمتم چرخید

«خانوم سپری حواستون به درس هست» 

پسره ی مغرور محکم گفتم 

«بله»

چرخید 

«خوب برگه هاتون رو در بیارید می خوام از چیزی که درس دادم کوییز بگیم»

بچه ها صداشون در امد می دونستم بعضیا فقط بهش زل زده بودن 

شروع کرد و چند تا سوال گفت

نوشتم و شروع به جواب دادن کردم 

جوری نگاهم می کرد که انگار انتظار داشت ازم کلی تقلب بگیره 

زودتر از همه برگه رو دادم و نشستم سر جام 

همون موقع زنگ خورد کیفم رو برداشتم و از کلاس خارج شدم 

به سمت بوفه مدرسه رفتم و یه بستنی گرفتم 

و به سمت دفتر مدیر رفتم در زدم

«بفرمایید»

وارد دفتر شدن همون پسره بود

«خانم احمدی امدم اجازه بگیرم فردا را نمی تونم بیام» 

«چرا»

«به دلایل شخصی» 

«باشه فقط اینجا را امضا کن»

چشمی گفتم و امضا کردم

از دفتر خارج شدم و لیسی به بستنی زدم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام دوستان لطفاً حمایت یادتون نره و یه عکس از شخصیت ها 

رها

رادین

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خب به نظرتون داستانم چطوره و ادامه بدم ⁉️