نوبهار🌿...
🌱این پست یکم طولانیه🍓
🍀ممنون میشم به ادامه تشریف ببرین:)🌷
نم نم باران بر زمین اصابت میکند و روی سبد های خرید مردم میخورد.تجریش و کوچه و خیابان هایش،چه همهمه ایست!شاید برای کاهش تجمع،هیچ راهی نیست...!
مردم با کیسه هایی پر از لباس و وسایل و خوراکی و سبزه و... در خیابان ها قدم میزنند.ناگهان دیدگان جمع،به زمان میخورَد!
یکی داد زد:((فقط یک ساعت زمان داریم!))همه با تعجب نگاهی کردند و با عجله دویدند.آنقدر تند میدویدند و از روی چاله های آب رد میشدند،که آبِ چاله ها بر همه کس میپاشید.
همه به مقصد رسیدند،خانه.مکانی که هیچ کجا شبیهش نمی شود.در آغوش گرم خانواده و احساسی زیبا.
با صدای توپ و پخش شدن ذکر یا مقلب القبوب،همه یکدیگر را به آغوش میکشند و با بوسه های پر طراوت با بی زبانی تبریک میگویند و شیرینی هارا برمیدارند.
شب که شد،به هنگامه غروب آفتاب و انتقال نورش به رُخِ ماه،عید دیدنی آغاز میشود.
احوال پرسی میکنند،همرا بغل میکنند،باز هم بوسه های پر طراوت!
شاید هم حقیقت چیز دیگریست...
شاید هم این کلیشه هایی هستند که برای لبخند های روی ماسک و دهان دوخته و چشمانِ خیسِ زیر ماسکِ شادی رواج دادند.
-شاید-نه،واقعا حقیقت چیز دیگریست.
خیابان ها پر از داد و دعوا و شلوغی،پر از ترافیک و همهمه و دود و غبار است.
بعد از خرید،همه جا پر از انسان هاییست با جیب های توخالی!
هنگام عید،همه از ته دل درحال دعا برای خوب شدن اوضاعند.
ماهی ها در تنگ حبس شده اند.این نماد زندانی شدن است.
سکه های پلاستیکی در سراسر ظروف،این نماد فقر و دوری از مالِ با ارزش است.
سنبل در گلدان های سفالی،این نماد زیر پای گذاشتن رسوم پارس است.
چه بگویم،نگفته هم پیداست
نگفته هم آشکار است زِ چشمان خیسم.
زِ دستان خالی.
زِ عشق پوشالی و ز معضلِ بی مالی.
واقعا صدای خنده از خانه ها نمی آید؛یا ما ناشنواییم؟
از هرچه بگذریم،سبب لبخند خوش تر است
نو بهار است،در آن کوش که خوشدل باشی...
-پست برای مسابقه عید-
🌱❤️
دست نویس از:
Tara